Menu

دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

دانلود تحقیق پایان نامه مقاله رشته و گرایش : ادبیات برق عمران تاریخ شیمی فیزیک حسابداری روانشناسی مدیریت حقوق و..

برنامه ریزی استراتژیک:پایان نامه درباره تنوع تیم مدیران عالی

تاریخچه برنامه ریزی استراتژیک

  • 340 سال قبل از ميلاد مسيح Sun Tzu سردار چينی کتاب “هنر جنگ” را نوشت و در آن بسياری از مفاهيم رويکرد استراتژيک را معرفی کرد.
  • در اوايل دهه 1960 وزارت دفاع امريکا تجربيات مهم و استراتژيک مربوط به جنگ جهانی دوم را تدوين کرده و مبانی برنامه ريزی استراتژيک را پايه گذاری کرد.
  • دو سال بعد Alfred Chandler استاد دانشگاه هاروارد و در سال 1965 اين مفاهيم را در دنيای کسب و کار مطرح ساختند.
  • ايگور انسوف (I.Ansof) مديرعامل شرکت لاکهيد اين ايده را در شرکت با موفقيت پياده کرد و به اين ترتيب توجه همگان به رويکرد برنامه ريزی استراتژيک جلب شد.
  • از دهه 1960 تاکنون “برنامه ريزی استراتژيک “ يکی از مطرح ترين مفاهيم مديريت بوده است.

 

2-3- دلایل لزوم تغییر استراتژیک:

مباحث متعددي حول محور دلايل تغيير و روش‌هاي توسعه نگرش‌ها و رفتارها در ميان صاحب‌نظران و محققان ديده می‌شود. تمامي اين فرآيندها زمينه را براي وقوع تغيير سازماني مهيا مي‌سازند (Shah ,2010,p1) .دلايل تغيير به دو دستهتقسیم می‌شوند:

الف) دلايل خارجى (بیرونی) كه عبارتند از: فناوری (ارتباطات، داده پردازى)، رقابت (جهانى شدن، از دست رفتن اهميت مرزهاى اقتصادى)، شرايط اقتصادى و شرایط اجتماعى، فرهنگى و جمعیتی (دموگرافى)

ب) دلايل درونی عبارتند از: بهره‌وری پايين، فرسودگى شغلى، سطح روحيه و انگيزش پایین تعارض‌های شديد بين اشخاص یا گروه‌ها و بالا رفتن آموزش كاركنان و انتظارات آنان به انجام تغييرات در موضوعات مختلف در درون سازمان ختم می‌شود. (احمدی، نریمانی،1388،ص51)

آمادگي براي تغيير در دنياي تجارت امروز نوعي ضرورت براي سازمانها شناخته ميشود؛ چرا كه سازمانها دائماً درمحيط اطراف خود با تغيير روبه رو هستند و نه تنها بايدنسبت به تغييرات محيط عكس العمل مناسب ازخود نشان دهند، بلكه در بسياري موارد براي حفظ برتري خويش در رهبري بازار نياز است تا در جهت استفاده صحيح از راهبردهاي خويش به صورت كنشي وارد جريان بازار شوند. سهم بازار و حفظ آن مقوله اي نيست كه خود به خود و بدون تمهيدات مناسب اتفاق بيفتد .سازمان زماني ميتواند به موفقيت فكركندكه براي آن برنامه داشته باشد.ضرورت داشتن يك برنامه  برای تغییر استراتژیک برهمگان معلوم است.درفرايند برنامه استراتژیک، شناخت محيط از اهميت خاصي برخوردار است و يكي از اساسي ترين كاربردهاي شناخت محيط در سطوح داخلي و خارجي، به رسميت شناختن ضرورت تغيير در زمانهاي مناسب است.(دکتر مشبکی،1385).

گويي چنانچه سازمان توانايي  تغيير در زمان مناسب را نداشته باشد، بايد منتظر تغيير در وضعيت رقبا و در نتيجه تهديد جدي آنها نسبت به سهم بازارباشد.اين مطلب را دانشمندان تاجايي توسعه مي دهند كه امكان بديهه سرايي در سازمان را يك مزيت براي آن ميشمارند(بديهه سرايي عبارت است از يك رويكرد براي اتفاق هاي برنامه ريزي نشد.) (دكتر مشبك1385) معتقد است » :يك سازمان لازم است به دنبال بهسازي و ارتقاي

فرهنگ سازمان و كاركنان، به وضعيتي برسد تا در آن افراد از درخواست تغيير وضعيت موجود و رفتارهاي فعلي

هراس نداشته باشند. استقرار چنين فرهنگي كه نوآوري و تغيير را امري عادي ميپندارد، نميتواند بدون وجود يك راهبري استراتژيك قدرتمندكه به دنبال آن تشويق مديران و كاركنان كارآفرين و نوآور را در پي داشته باشد، تحقق يابد.«

براي تحقيق در ابعاد مختلف تغيير و داشتن فرهنگ آن در سازمان ميتوان علل و عوامل آن را برشمرد. دكتر

مشبكي ( ۱۳۸۵)به پنج عامل اصلي اشاره نموده است كه عبارتنداز:

۱- كهنگي فناوري وپيشرفت آن

۲- حوادث سياسي واجتماعي

۳- حركت سازمانها وبازارهاي بزرگ به سمت جهاني شدن

۴- گستردگي ابعاد،تركيب وتخصص سازمان ها

۵- رشدآگاهي و مهارتهاي راهبردي

عواملي كه در بالا اشاره شد و چندين عامل ديگر، ميتواند ضرورت به رسميت شناختن تغيير راگوشزد كندكه ازهمه آنها مهمتر اين است كه تغيير ضرورت بقا است و نداشتن انعطاف به معني خداحافظي با زندگي ميباشد. همان گونه كه اين موضوع در عالم جانداران نيز به وضوح ديده ميشود؛ البته سازمانها و شركتها براي داشتن اين فرهنگ نياز به بسترسازي مناسب دارند. در اين جهت نيز اشاره اي كوتاه به سازمان يادگيرنده به عنوان نوعي فرهنگ سازماني خالي ازلطف نيست؛چرا كه سازمان هابايدبراي تغيير داراي راهبرد مناسب باشند و همچنين راهبردهاي تدوين شده بايد به طور مؤثر به اجرا در آيند.

يك فيلسوف مالزيايي ميگويد تنها دو موضوع اصلي وجود دارد كه هميشه پايدار خواهد ماند؛ اول خداوند منان به عنوان خالق و ناظم هستي و دوم وجود تغيير و تحول در عالم هستي. هر روزه شاهد گسترش و رشد سازمانهاي جديد هستيم وسازمانهايي راموفق ميبينيم كه مأموريت و فلسفه وجودي خويش را بهتر شناخته اند و جايگاه خويش، وضعيت بازار، جايگاه رقبا و نياز مشتريان رانسبت به زمان تحليل كرده وبراساس آن، راهبردوآينده راترسيم مينمايند.اين سازمان ها دراصل محيط خويش را خوب تجزيه و تحليل نموده و آينده را با اطمينان بيشتري ترسيم نموده ا ند. امروزه سازمانها و شركتها بدون داشتن يك برنامه راهبردي راهي سخت براي بقا طي خواهند كرد.تام پيترز( ۱۹۹۲) معتقد است كه براي برخي سازمان ها صرفاً داشتن برنامه براي تغيير كافي نيست، بلكه راهبردها و ساختارها هم نياز به تغيير دارند .پيتر دراكر (۱۹۹۳) ميگويد سازمان ها بايد آمادگي رها كردن هر آنچه را که ياد گرفته اند، داشته باشند. اعتقاد به ايجاد تغييرات فراگير به منظورنوسازي سازمان يا به عبارت ديگر،تجديدساختار راهبردي همواره مورد تأكيد دانشمندان ميباشد. گاوس (1993)بايد قادر باشند تا باورها و پيش فرضهايي را كه تصميمات اجرايي و عملياتي بر اساس آنها اخذ ميشود،

تغيير داده و ماهيت آن را متحول سازند. نگاه به تغيير درنظريات اهل فن به وفور ديده ميشود.